شير على خان لودى
35
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
گويند كه مولوى در نيشابور به صحبت شيخ فريد الدّين عطّار - قدّس سرّه - رسيده بود ، شيخ كتاب اسرارنامه به وى داده بود ، آن را پيوسته با خود مىداشت . وفات مولوى در شهور سنهء إحدى و ستّين و ستّمائه [ 661 ] و به قولى در سنهء اثنتين و سبعين و ستّمائه [ 672 ] در زمان اباقا خان بن هلاكو در روم واقع شده ، « نوّر اللّه مرقده » 38 تاريخ وفات اوست ، و مرقدش در بلدهء قونيه است . من أشعاره اللّطيفة القدسيّة : اى شاه جسم و جان ما خندان بكن دندان ما * سرمه بكش چشمان ما اى چشم جان را توتيا ما گوى سرگردان تو اندر خم چوگان تو * گه خوانيَش سوىِ طرب گه رانيَش سوىِ بلا گه جانبِ خوانش كشى گه سوى آسايش كشى * گه جانبِ شهرِ بقا گه جانبِ دشتِ فنا جان را تو پيدا كردهاى مجنون و شيدا كردهاى * گه عاشقِ كنجِ خلا گه عاشقِ روى و ريا طُرفه درخت آمد كز او گه سيب رويد گه كدو * گه زهر رويد گه شكر گه درد رويد گه دوا گه خار رويد گاه گُل گه سركه گردد گاه مُل * گاهى دهلزن گه دهل تا مىخورد زخم عصا تا فضل او راهش دهد وز شيد و تلوين وارهد * شيّاد ما شيدا شود يكرنگ چون شمس الضّحى إنّا فتحنا بابكم لا تجهروا أصحابكم * ممّا شكرتم ربّكم هذا مكافاة الوفا إنّا شددنا حبلكم إنّا غفرنا ذنبكم * ملحق بكم أعقابكم و اشكر أخيرا ذا الرّجا اين چند بيت از مثنوى معنوى به ارادهء تيمّن و تبرّك ثبت مىگردد ، مثنوى : گفت موسى را يكى هشيار سر * چيست در گيتى ز جمله صعبتر گفت اى جان صعبتر خشمِ خدا * كه از آن دوزخ همىلرزد چو ما گفت از خشمِ خدا چبْوَد امان * گفت تركِ خشم خود اندر جهان من نديدم در جهانِ جستجو * هيچ اهليّت به از خُلقِ نكو سيف اسفرنگ - از سرآمد [ كذا ] فضلا و شعراء ماوراءالنّهر است . وى در يكى از قصايد خود ، در صنعت اغراق بيتى دارد كه همهء اهل زمان اتّفاق داشتند كه اين بيت برابر است با ديوانى ، و بهتر از آن نتوان گفت ، آن بيت اين است : سونِشِ لعل ريزد از پَرّ هماى در هوا * گر بخورد ز كُشتهء لعل لبِ تو استخوان خواجه همام الدّين تبريزى - دانشمند و فاضل بوده و جاه و مرتبهء عالى داشته . وزرا و حكّام ، دايمالاوقات طالب صحبت او بودند ، كه مرد خوشطبع و پاكيزه روزگار بود . معاصر شيخ سعديست و همواره در آرزوى ملاقاتش مىبود ، تا آنكه شيخ در اثناى سياحت به شهر تبريز رسيد . روزى به حمّامى درآمد ، خواجه همام نيز به عظمتى تمام در آنجا بود ، شيخ طاسى از آب